
سریال باید یک چیز غیرواقعی باشد. یک چیزی مثل فرندز یا مدرن فامیلی که خیالت از دیدنش راحت باشد. بدانی هر چیزی که می شود، آخرش به خیر و خوبی ختم می شود. و نه مثل سریال leftovers که هر لحظه نگران اتفاقات غیر قابل پیش بینی باشی و با تمام شدن هر قسمت، یک چیزی توی باورت فرو بریزد. با همه این ها، دوستش دارم.
یک جایی توی این سریال، "نورا دورست" که همه خانواده اش را از دست داده، فاحشه استخدام می کند و یک جلیقه ضدگلوله می پوشد و به فاحشه اسلحه ای می دهد تا در ازای سه هزار دلار با آن قفسه سینه اش را نشانه بگیرد و تیر بزند.
بار اول که نگاه می کنی همه چیز در نظرت عجیب و غیرواقعی می آید. جلوتر که می روی،می بینی توی زندگی دردهایی هست که هیچوقت از بین نمی روند. گاهی فقط به یک ضربه بزرگ احتیاج داری تا شاید برای لحظاتی فراموششان کنی.
پ.ن: Shoot me... shoot me
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی